امروز

طب شفا

علل نابودی عشق

انتقاد مداوم، بزرگ‌ترین آسیب را به رابطه می‌زند و به زودی عشق را نابود می‌کند. البته واقعیت زندگی مشترک این است که همیشه اختلاف‌نظر پیش می‌آید. گفت‌وگو‌های زن و مرد در زندگی دیگر آن پچ‌پچ‌های رازآمیز عاشقانه نیست. صحبت سر زندگی واقعی با همه دشواری‌های آن است. طبیعی است که گاهی ما یا طرف مقابل مسیر اشتباهی را می‌رویم.

آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟
نقطه پایان عشق کجاست؟

جسم ما گرایش‌هایی دارد كه اسمش میل است. مثلا من به این شیرینی میل دارم و این یك گرایش یكسویه محدود است. می‌گویم یك‌سویه چون من به شیرینی میل دارم ولی شیرینی به من میلی ندارد و می‌گویم محدود چون گرایش من هم تا زمانی است كه شیرینی را نخورده باشم. وقتی بخورم و سیر شوم دیگر میلی به آن ندارم. همین گرایش یك‌سویه می‌تواند نامحدود باشد. مثلا من گل‌ها را دوست دارم ولی معلوم نیست گل من را می‌خواهد یا نه. این می‌شود حب یا دوست داشتن چون نامحدود است ولی یك طرفه. علاقه یك خانم به طلا و جواهر هم مشابه همین است، محدودیت ندارد و مثل میل به غذا و شیرینی نیست كه از آن سیر شود ولی یك طرفه است. حالت سوم می‌شود گرایش دو سویه محدود؛ یعنی دو نفر همدیگر را دوست دارند ولی این دوست داشتن محدود است و بالاخره یك جایی تمام می‌شود. به این دوست داشتن می‌گویند شوق. بیشتر احساساتی كه ما از آن به عنوان عشق یاد می‌كنیم در واقع شوق است. یعنی اشتیاق شدیدی كه تمام می‌شود.
حتی عشق‌های تاریخی هم بیشترش شوق بوده ولی چون به هم نرسیده‌اند، تمام نشده. مطالعات نشان می‌دهد نقطه پایان این شوق‌های به ظاهر بی‌پایان نقطه به هم رسیدن است. یعنی ۲نفر همدیگر را در حد مرگ دوست دارند ولی به محض اینكه به هم می‌رسند این علاقه شروع به كم شدن می‌كند. همین است كه خیلی از جوانانی كه عاشقانه همدیگر را دوست دارند و زمین و زمان را به هم می‌ریزند تا با هم ازدواج كنند از همان ماه عسل اختلاف‌هایشان شروع می‌شود و زندگی‌شان دوامی ندارد. در واقع آنها هیچ وقت عاشق هم نبوده‌اند و فقط اشتیاق شدیدی نسبت به هم داشته‌اند كه به اشتباه نامش را عشق گذاشته‌اند و به بیراهه رفته‌اند. در واقع شوق همان هوس است.

چرا داغ ترین ازدواج ها بعد از ازدواج سرد می شود؟

مشاوره قبل از ازدواج یك ضرورت است. همه زوج‌ها باید قبل از ازدواج به مشاور مراجعه كنند تا بتوانند مشكلات احتمالی آینده را پیش‌بینی كنند. فرض كنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد كه دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از كجا معلوم وقتی با هم زیر یك سقف قرار می‌گیرند هزار و یك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می‌شود.

در این جلسات تست‌هایی از هر دو نفر گرفته می شود كه پاسخ خیلی از پرسش‌ها را مشخص می‌كند. این همان مكانیسم عقل است كه كنار عشق قرار می‌گیرد. یعنی دو نفر كه احساس می‌كنند عاشق هم هستند با یك روش عقلانی به این نتیجه می‌رسند كه آیا ازدواجشان به صلاح است یا نه؟ اگر بخواهیم یك مثال ساده بزنیم، می‌گوییم عشق شبیه یك جواهر گرانبهاست و عقل حلقه‌ای فلزی كه ركاب این جواهر گرانبها می‌شود. اگر این حلقه باشد، می‌توانی جواهرت را دستت كنی و همیشه همراهت باشد ولی نمی‌توانی یك جواهر گرانبها را تا ابد بدون هیچ محافظی توی مشتت نگه داری، شك نداشته باش كه بالاخره گم خواهد شد. همین است كه گاهی عشق‌های آتشین ناگهان خاموش می‌شود. در حقیقت نگین باارزش آنها گم شده است.

هر عشقی روزی از آن تب و تاب شورانگیز می‌افتد و از شهر شعرها و شورها به واقعیت زندگی روزمره وارد می‌شود. البته این عشق قوام یافته و همراه با احترام متقابل چیزی از آن احساس شورانگیز کم ندارد. این عشق هیجان زیادی برنمی‌انگیزد اما معنابخش‌ترین تمنای انسانی است. این عشق راستین و همراه با احترام دیگر آن آتش‌ سوزانی نیست که در دل عاشق دربگیرد و همه شور و هیجان مهارگسیخته باشد. این عشق آسیب‌پذیر است و باید از آن مراقبت کرد. آسیب‌پذیری عشق به چشم نمی‌آید. آنقدرآرام و ذره‌ذره آب می‌شود که یک روز چشمتان را باز می‌کنید و می‌بینید اثری از آن نیست. مواجه شدن با دستی که گرمای گذشته را ندارد یا چشمی که فروغ نگاه همیشگی را ندارد، درد سنگینی است. جان گاتمن، یکی از مشهورترین زوج‌درمان‌گران معاصر، اعتقاد دارد که عاملی که بیشترین اثر پیش‌بینی کننده را در طلاق دارد، انتقاد از همسر است.

انتقاد مداوم، بزرگ‌ترین آسیب را به رابطه می‌زند و به زودی عشق را نابود می‌کند. البته واقعیت زندگی مشترک این است که همیشه اختلاف‌نظر پیش می‌آید. گفت‌وگو‌های زن و مرد در زندگی دیگر آن پچ‌پچ‌های رازآمیز عاشقانه نیست. صحبت سر زندگی واقعی با همه دشواری‌های آن است. طبیعی است که گاهی ما یا طرف مقابل مسیر اشتباهی را می‌رویم.

گاهی به درست یا اشتباه فکر می‌کنیم روش طرف مقابل برای حل یک مشکل خاص روش درست و سنجیده‌ای نیست. مشکل درست از همین جا شروع می‌شود. طبیعی است که شروع به مخالفت می‌کنیم. این مخالفت‌ها اگر به‌صورت «پسخوراند» یا «فیدبک» باشند، کاملا طبیعی و سازنده هستند اما اگر به صورت انتقاد باشند، آسیب‌رسان می‌شوند. «پسخوراند» با انتقاد متفاوت است. در یک رابطه درست 2 نفر به یکدیگر پسخوراند یا فیدبک می‌دهند، در حالی که در یک رابطه ناسالم از یکدیگر انتقاد می‌کنند. انتقادهای آسیب‌رسان شخصیت طرف مقابل را نشانه می‌گیرند و سعی در کنترل کردن او و تخریب شخصیتش دارند. در پسخوراند می‌گوییم من با این «رفتار» تو موافق نیستم در حالی که در انتقاد «شخصیت» طرف مقابل را زیر سوال می‌بریم. در پسخوراند به فکر این هستیم که نتیجه بهتری بگیریم در حالی که در انتقاد هدف ما بهبود نیست بلکه دنبال مقصر می‌گردیم.

کسی که انتقاد می‌کند، فکر می‌کند فقط یک راه درست وجود دارد در صورتی که کسی که پسخوراند می‌دهد، می‌داند که غیر از راهی که در ذهن خودش است، راه‌های جایگزین دیگری هم هستند. به‌عنوان نمونه عبارت «تو از پس این کار برنمی‌آیی» انتقاد ولی عبارت «بهتر است با کمک همدیگر این کار را انجام بدهیم» پسخوراند است. عبارت «بحران اقتصادی که در آن افتاده‌ایم تقصیر تو است» انتقاد است اما عبارت «برای بیرون آمدن از این بحران اقتصادی باید هر دو با هم از چیزهایی بگذریم» پسخوراند است. عبارت «من باهوش‌تر و باتجربه‌تر از تو هستم و می‌دانم این تصمیمی که گرفته‌ای اشتباه است» انتقاد ولی عبارت «من شرایط تو را می‌فهمم و می‌دانم که حق تصمیم‌گیری با خودت است اما با تصمیمت به این دلایل موافق نیستم.» پسخوراند است.

انتقاد کردن ویروسی است که آرام وارد رابطه و به‌تدریج بیشتر می‌شود و روز به روز اعتماد به‌نفس طرف مقابل را کمتر می‌کند. عشق ورزیدن به اعتماد به‌نفس نیاز دارد. افرادی که مرتب از معشوقشان انتقاد می‌کنند، توانایی عشق ورزیدن را از او می‌گیرند. آتشی که دودش اول در چشم خودشان می‌رود. عشق ورزیدن مهارتی است که باید از اوان کودکی آموخته شود. اگر می‌خواهید به فرزندانتان توانایی عشق ورزیدن را بیاموزید، از همان کودکی به جای انتقاد به آنها پسخوراند بدهید. مثلا بگویید: «تو پسر خوبی هستی ولی این رفتارت خوب نبود».

به یاد داشته باشید پسخوراند هر چقدر هم مودبانه و سیاستمدارانه بیان شود، اگر در زمان عصبانیت گفته شود هیچ تفاوتی با انتقاد ندارد. ما بیشتر به بار هیجانی کلمه‌ها واکنش نشان می‌دهیم تا معنایی که منتقل می‌کنند. عشق گلی است که می‌توان با نسیم «پسخوراند» از آن مراقبت کرد. در عین حال می‌توان با تندباد «انتقاد» آن را به نابودی کشاند؛ انتخاب با خودتان است.

علل نابودی عشق :

گفتگو نكردن : این جمله كه گفتگوی مناسب و خوب بین زوجین ضروری است ، تقریبا تبدیل به كلیشه شده اما واقعا جمله درستی است. شما باید با یكدیگر در مورد احساسات، نظرات، چیزهایی كه دوست دارید یا دوست ندارید ، ترس‌ها و آرزوهایتان صحبت كنید. تا آنجایی كه به عنوان یك زوج ، به طور كامل یكدیگر را بشناسید باید روشن و صادقانه با یكدیگر گفتگو كنید.


خودخواه بودن : فقط فكر كردن به خودتان، نیازها و خواسته‌هایتان و كارهایی كه باید انجام دهید ، ممكن است باعث مشكل شود. مادامی كه ازدواج می‌كنید « من » تبدیل به « ما » می‌شود. به احساسات، نیازها و خواسته‌های طرف مقابلتان توجه كنید. هرگاه در این موارد دچار شك شدید از همسرتان سوال كنید ، هرگز خیال نكنید همه چیز را در مورد احساسات، نیازها و خواسته‌های او می‌دانید.

كینه به دل گرفتن : رنجیدن خیلی زود تبدیل به عصبانیت می‌شود و عصبانیت به همان سرعت تبدیل به دلخوری خواهد شد. روی دلخوری‌ها و عصبانیت‌هایتان تمركز كنید و طرف مقابل را ببخشید. اگر همیشه از طرف مقابل خشمگین باشید در آخر فقط به خودتان صدمه خواهید زد. با شریك زندگی خود صحبت كنید و سعی كنید مشكل را برطرف سازید. بخشیدن طرف مقابل رابطه‌تان را نزدیك‌تر و دلپذیرتر می‌كند.


خیانت كردن : بعد از ازدواج هر دو طرف در قبال هم مسوول هستند ، پس اگر می‌دانید رابطه شما با افراد خاصی باعث ناراحتی همسرتان می‌شود ، هرگز سعی نكنید او را آزرده كنید.

تمام وقت‌های خود را با یكدیگر گذراندن : وقتی ازدواج می‌كنید به طور قطع بیشتر ساعات شبانه‌روز را با یكدیگر خواهید بود. وقتی ساعت كار خارج از منزل هر دو شما تمام می‌شود خیلی خوب است كه ساعات مفیدی را با یكدیگر بگذرانید. به هر حال، به هیچ وجه درست نیست همه اوقات فراغت‌تان را با همسرتان سپری كنید. سرگرمی‌ای برای خود درست كنید كه طرف مقابل دوست ندارد یا كمتر به آن علاقه دارد ، با دوستان هم‌جنس‌تان بیرون بروید یا در تنهایی تمدد اعصاب كنید. یك ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: دوری اشتیاق را بیشتر می‌كند. اگر برای مدت كوتاهی در دسترس یكدیگر نباشید، دیدن یكدیگر یك جرقه خوشایند خواهد بود.

هرگز مصالحه نكردن : ازدواج نوعی بده بستان است. توافق در زندگی زناشویی باید به یك امر عادی تبدیل شود. هر كدام از زوج‌ها باید در بیان احساساتشان آزاد باشند و براساس یك توافق دوجانبه هر بار یكی از طرفین كوتاه بیاید. علاوه بر این، در بعضی از تصمیمات، شما می‌توانید با توافق یكدیگر از بین نظرات ارائه‌شده یكی را انتخاب كنید یا طوری برنامه‌ریزی كنید كه از نظر هر دو طرف استفاده شود.

هدر دادن بودجه مالی : خرید غیرمسوولانه باعث به وجود آمدن مشكلات اساسی خواهد شد. بهتر است یك حساب مشترك با همسرتان داشته باشید (شما باید به یكدیگر اعتماد كنید) و در مورد نحوه خرج و مخارج خانه به طور متناوب با یكدیگر گفتگو كنید (گفتگو نه دعوا). مصالحه در این موقعیت به شما كمك زیادی می‌كند. هرگز بدون مشورت با همسرتان، تصمیمات مهم مالی نگیرید ، این یك اشتباه است.

حسودی بیش از اندازه : اگر شما احساس ناامنی می‌كنید و فكر می‌كنید همه چشم‌ها به دنبال همسر شماست یا همسر شما به دنبال دیگران است، باید در مورد این رابطه دوباره فكر كنید. به همسرتان اعتماد كنید. اعتماد به نفس شما و اعتماد به طرف مقابل، جذابیت شما در چشم همسرتان را دوچندان می‌كند. هرگز به همسرتان شك نكنید مگر این‌كه دلیل واقعی برای سوءظن داشته باشید. این حقیقت كه تصور می‌كنید شما فرد مناسبی برای همسرتان نیستید دلیل كافی برای شك داشتن به او نیست.


این نكات نابودكننده‌های زندگی زناشویی هستند. سعی كنید این كارها را از زندگی خود خارج كنید ، خواهید دید كه چه زندگی خوبی پیدا خواهید كرد.

تاریخ نشر: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا