امروز

طب شفا

روحیه پیشگامی

چه‌چیزی باعث می‌شود یک انسان پیشرو باشد یا به اصطلاح روحیه پیشروی داشته باشد؟

روحیه پیشروی را می‌توان تا حدودی به ویژگی‌های شخصیتی که محیط هم در آن نقش دارد، منسوب کرد. افرادی که پیشرو هستند، ممکن است، الگوهایی داشته باشند که روی آنها تاثیر بگذارد. این افراد قدری بیشتر خواهان جستجو و یافتن تازه‌ها هستند و می‌توانیم این روحیه را به عنوان ماجراجویی آنها تلقی کنیم. آنان دارای روحیه جستجوگری هستند و از لحاظ شخصیتی جنب و جوش زیادی دارند؛ کنجکاوی در آنها به شدت زیاد است و دوست دارند، تجربه‌های متفاوتی کسب کنند. شاید برای آنان محیطی که در آن هستند خیلی کوچک و محدود باشد؛ بنابراین می‌خواهند از این فضا بیرون بیایند و ناشناخته‌ها را بیشتر کشف کنند. از نظر خصوصیات شخصیتی می‌توان گفت اینها افرادی هستند که خصوصیات خطرپذیری در آنها زیاد است و خیلی دوست دارند خطر کردن و سفرهای ماجراجویانه را تجربه کنند. این یکی از تفاوت‌های انسان و دیگر موجودات یا حیوانات است. اگر در زندگی حیوانات مطالعه کنیم، می‌بینیم که تقریبا در هرگونه حیوانی تجربه‌ها ثابت است و تنها ممکن است، تعدادی از واکنش‌های حیوانات متفاوت باشد، اما در قالبی که از نظر خصوصیات جانوری برنامه‌ریزی شده و برای آنها تنظیم شده عمل می‌کنند. ولی تفاوت انسان با حیوان این است که او دوست دارد خیلی چیزها را تجربه کند و از آن قالب پیش‌ساخته بیرون بیاید. بسیاری از افراد هستند که از خطر استقبال می‌کنند و هیجان‌خواهی در آنها خیلی زیاد است. بسیاری به دلیل روحیه ماجراجویانه‌ای که دارند، دوست دارند خیلی چیزها را تجربه کنند. البته در سنین مختلف این علاقه فرق می‌کند، ولی بیشتر در بین جوان‌ترها می‌بینیم که جنبه محتاطانه رفتار کردن کمتر است و شاید به این دلیل است که بیشتر تابع هیجان خودشان هستند.

منشاء این روحیه پیشگامی چیست؟

درمورد روحیه پیشروی و پیشگامی حتی بحث‌های ژنتیکی مطرح می‌شوند و گفته می‌شود که این روحیه ژنتیکی است. البته موضوع فرهنگ و تربیت هم در این افراد نقش بسزایی دارد. فردگرایی و جمع‌گرایی موضوع مهمی است که در این حیطه می‌توان در مورد آن بحث کرد. اگر بخواهیم کشورها را از نظر این روحیه دسته‌بندی کنیم، جوامعی مانند آمریکا به خصوص آمریکای شمالی و تعدادی از کشورهای اروپایی به خصوص اروپای غربی فردگرا هستند. در این جوامع افراد بدون اینکه بخواهند تحت تاثیر جمع یا محیط یا خانواده‌شان باشند، به دنبال تجربه‌های جدید می‌روند. بنابراین ما شاهد هستیم در اینگونه جوامع، شخصی که به حدود سن 18 سالگی می‌رسد، به طور طبیعی از خانواده جدا می‌شود و برای خودش زندگی مستقلی را شروع می‌کند. حالا زمانی است که او باید روی پای خودش بایستد و خیلی چیزها را تجربه کند. شاید به همین دلیل است که تحت تاثیر فرهنگی که این افراد داشته‌اند و این امکان را برای ایشان پدید آورده است، سعی می‌کنند خیلی چیزها را تجربه کنند و ببینند. این در حالی است که در جامعه ما فرزندان به شدت به والدین خود وابسته هستند و این وابستگی روی تمام لایه‌های جامعه ما تاثیر می‌گذارد. تفکرات ما بسته وقالبی است، گمان می‌کنیم که باید عین همان چیزی که به ما دیکته شده عمل کنیم و راهی را که دیگران رفته‌اند برویم. خیلی کم پیش می‌آید که بخواهیم تفکر جدیدی ایجاد کنیم.

چگونه می‌توان روحیه پیشروی را در فرزند خود به وجود آورد؟

اگر ضمن اینکه به فرزند خودمان توجه و علاقه داریم، بتوانیم تا حدودی زمینه را به وجود آوریم که خودش را بهتر قبول کند، بشناسد و بتواند در کنار بهره‌بردن از همفکری بزرگترها، در تصمیم‌گیری‌هایش مستقل عمل کند، خیلی به پیدا کردن روحیه پیشروی در او کمک کرده‌ایم. این در حالی است که در جامعه ما، به دلیل فرهنگ بسته، خیلی وقت‌ها ما والدین داریم برای بچه‌ها تصمیم می‌گیریم و این رویه تا سنین بزرگسالی هم ادامه پیدا می‌کند. پدر و مادر برای فرزندان لباس، رنگ و غذا را انتخاب می‌کنند و در نتیجه آنها هرگز یاد نمی‌گیرند که باید در مقابل تصمیمات خود احساس مسئولیت کنند و به خود بگویند که من این تصمیم را گرفته‌ام و اگر اشتباهی هم کردم آن را رفع می‌کنم.

البته اگر دقت کنیم، می‌بینیم که این وابستگی به آهستگی و با سرعتی کند در حال از بین رفتن است. برای مثال زمانی یک دختر دانشجو حتما باید در شهر خودش درس می‌خواند، اما در حال حاضر این فرهنگ پذیرفته شده است که این دختران می‌توانند زندگی مستقلی داشته باشند. در حال حاضر زندگی مستقل تاحدودی جا افتاده است و جوانان ما قدری استقلال خود را به دست آورده‌اند، اما نقش خانواده اینجا هم خیلی مهم است. محدودیت‌هایی که خانواده‌ها برای دخترها قائل می‌شوند، خیلی بیشتر از پسرها است. اگر ما در جنبه‌های تربیتی خودمان زمینه را به وجود بیاوریم که بچه‌ها قدری فکر کنند، بتوانند تصمیم بگیرند و فکری که دارند را مطرح کنند، خیلی در به‌دست آوردن استقلال آنها کمک کرده‌ایم. درست است که سبک زندگی ما قدری با سبک زندگی قبلی‌مان متفاوت شده است، اما هنوز نیاز داریم که فقط با افکار سنتی و خشک با موضوعات برخورد نکنیم و قدری بازتر فکر کنیم. باید این را بدانیم که شاید تجربیات جدید هم کمک‌کننده باشند. تجربه کردن موضوعات جدید و به وجود آوردند، زمینه‌های فکر کردن در سیستم آموزشی هم از همان دوران ابتدایی به بعد می‌تواند شروع شود، می‌توانیم به کودکان آموزش دهیم که فقط حفظ نکنند، بلکه باید شیوه آموزشی جدیدتری را به کار بگیریم که افراد فکر کنند، یاد بگیرند استدلال کنند، بتوانند درک کنند و دو چیز را با هم مقایسه کنند و براساس آن نتیجه‌گیری کنند.

آیا توصیه می‌کنید که افراد در ابتدای جوانی از خانواده‌شان مستقل شوند؟

ما نمی‌خواهیم بگوییم که باید از الگوی تربیتی غرب پیروی کنیم و یا بچه ها باید در استقلال زندگی کنند. زیرا در جامعه ما همه زمینه‌ها با جوامع غربی فرق می‌کند و زمینه‌های تربیتی ما با آنها متفاوت است؛ بنابراین نمی توان برای جامعه چنین نسخه‌ای پیچید و گفت که افراد باید از یک سن مشخص از خانواده جدا شوند؛ زیرا گذشته از اینکه آیا این امکان وجود دارد یا خیر، هنوز این تفکر در بسیاری از خانواده‌ها وجود ندارد، بنابراین باید به این اندیشید که آیا جامعه یا فرهنگ ما پذیرای چنین تحول بزرگی هست یا خیر.

ولی اگر ما بتوانیم بچه‌ها را در سیستم آموزشی به گونه‌ای سوق بدهیم که بتوانند فکر کنند و استقلال و تصمیم‌گیری را تجربه کنند، بسیار کمک‌کننده است و به این طریق می‌توانیم این بچه‌ها را آماده کنیم که یک زندگی مستقل داشته باشد. البته ماجراجویی صرف در خیلی موارد منفی است و باید دانش و اطلاعات را افزایش داد. برای مثال خبری را در جراید دیدم که بعضی از جوانان کشورهای دیگر به گروه داعش گرایش پیدا می‌کنند. در این خبر گفته شده جوانان ژاپنی این گرایش را پیدا کرده‌اند، ولی پژوهش‌ها نشان داد که هیچ‌یک از این جوانان اعتقاد و باور ایدئولوژیکی به افکار داعشی ندارند؛ بلکه فقط به نوعی کنجکاو هستند و از زندگی روزمره خسته شده‌اند و در نتیجه یک نوع کسالت و برای مقابله با بی‌حوصلگی، تمایل به ماجراجویی پیدا کرده‌اند.

تاریخ نشر: ۱۱ آبان ۱۳۹۴

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا

طب شفا